ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

535

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

او در خلاط بود . جلال الدين اسيرش كرد ولى پس از آنكه از او پيمان گرفت كه در فرمان او باشد آزادش نمود . چون الملك الاشرف و علاء الدين كيقباد به جنگ جلال الدين رفتند حسام الدين در جنگ با ايشان همراهى ننمود . از اين رو پس از شكست جلال الدين شهاب الدين غازى پسر الملك العادل برادر الملك الاشرف كه فرمانرواى شهر ميافارقين بود بيامد و او را در ارزن الروم محاصره كرد . سپس ارزن را به صلح از او بستد و حانى [ ( 1 ) ] را در عوض به او داد . حانى از بلاد ديار بكر بود . حسام الدين از خاندانى اصيل بود معروف به بنى الاحدب . آن بلاد را در ايام ملكشاه بن الب ارسلان سلجوقى به اقطاع ايشان داده بودند . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى الملك العزيز صاحب حلب بر شيزر و مرگ او و جانشينى پسرش الملك الناصر پس از او سابق الدين عثمان بن الدايه ، از امراى الملك العادل نور الدين محمود بن زنگى بود . پسرش الملك الصالح اسماعيل او را دربند كرد . صلاح الدين را اين كار خوش نيامد . پسرانش را به دمشق فرستاد و آن شهر را در تصرف آورد و شيزر را به سابق الدين اقطاع داد . شيزر همچنان در دست او و فرزندانش بود تا شهاب الدين يوسف بن مسعود بن سابق الدين به امارت شيزر رسيد . در سال 630 محمد الملك العزيز پسر الملك الظاهر غازى به فرمان الملك الكامل لشكر بر سر او برد و شيزر را از او بستد . در سال 634 الملك العزيز محمد بمرد و پسرش الملك الناصر يوسف كه هنوز خردسال بود به جاى او قرار گرفت . او در كفالت جدهء پدرش صفيه خاتون دختر الملك العادل قرار داشت . از آن ميان شمس الدين لؤلؤ ارمنى و عز الدين المجلى و اقبال خاتونى بر ملك مستولى شدند و هر يك به نوعى در كار او دخالت مىكردند . و اللّه ينصر من يشاء من عباده . فتنه كيقباد صاحب بلاد روم و استيلاى او بر خلاط كيقباد صاحب بلاد روم كشورش وسعت گرفت و دولتش نيرومند شد . از اين رو به بلاد اطراف چنگ انداخت و از جمله به خلاط لشكر كشيد و اين به هنگامى بود كه الملك الاشرف جلال الدين خوارزمشاه را از آنجا رانده بود . الملك الاشرف به دفاع برخاست و از برادر خود الملك الكامل يارى طلبيد . او نيز در سال 631 با لشكرى از مصر در حركت آمد . چند تن از ملوك كه همه از خاندان او بودند نيز در اين نبرد او را يارى دادند . الملك الكامل بيامد

--> [ ( 1 ) ] متن : جانى .